باد وزیده و باران باریده و من هنوز نمیدانم، دنیا چطور بوجود آمده و به هستی خود ادامه میدهد! فکر اینکه بدون پی بردن به راز حقیقی هستی، به آخر عمرم برسم، برایم خوشایند نیست. زمان دارد میگذرد و من چقدر حرف دارم، برای گفتن. و چه چیزها که باید بفهمم و بدانم. حتی ممکن است، هیچوقت نفهمم اینجا دقیقا چه خبر بوده!
+ شاید آدمها هیچوقت نتونن احساس واقعی همدیگه رو نسبت به هم، بدونن!
++ هوووم، هُر هُر آتشدان بخاری و بوی بارون و حسای خاموش!
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان