یکی بیاید، باهم برویم
برویم آن دورها
برویم لابهلای کوههای نستوه
و غلت بزنیم، وسعتِ دشتهای مخملپوش را
برویم جایی که صدای فکرهای خودمان را نشنویم
و فلسفهی سکوت را
و حقیقت را
رها کنیم
و بپردازیم به واقعیت
برویم و دخیل ببندیم، دهانِ معترضمان را
به پای امامزادگانِ بیچشمداشت
و ببوسیمشان تا شفا یابیم
مدتها فقط ببخشیم و بخندیم
برویم و مدتها در این حوالی نباشیم
و دور شویم از کلاغهای تنگنظر
از خیابانهای بیبوقِ بیرونق
از این کوچههای زردِ بیرمق
و از مردمی که خوبند
اما بوی گوسفند میدهند
دلم گرفته از تماشای این درختهای کرخت
از این راست قامتانِ سرد
از این تنومندانِ زمخت
ماندهام در حسرتِ عشق
دلگیرم از حضرتِ عشق
دلم عطر
آدمیزاد, میخواهد
و قدری شوخچشمی
سایان
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان
تاريخ: دوشنبه
26 آذر
1397 ساعت: 0:34