از من ناامید نشو. اینجا هنوز شهریور است. بوی زمین عوض شده، اما مهر، همچنان خوابیده در بستر است.
اگرچه باد می خندد و می رقصد، اما، خزان هنوز بی نقش و پیکر و آغشته به خش خش شهریوراست.
من نیمه ی راست مغزم را احساس می کنم، هنوز. پس، از من نرنج، اگرچنان لاکپشت پیرِ ترسیده،
چشمم به دسترنج
مترسک شهریور است.
باش و بمان که دست چین و خوشه چینِ دشت،
آخر، همان، باران مهر و سرمای آبان و آذر است.
دارم تمام می شوم، از بس سکوت باغ، شب ها کمین گهِ جانوران بی سرور است.
من محتاج باور و خیال خدای خودم؛ از آن جهت که خواب هایم همه،
بی رنگ و طرح و مهرو ملاقات مادر است. و مغزم به سان ِکوه یخ شناو است.
از من نرو که اینجا هوا دوباره، یخ در بهشتی و خوب و سازآوراست.
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان
تاريخ: پنجشنبه
18 شهريور
1395 ساعت: 16:47