گفتم: نبخشیدم و نخواهم بخشید. دروغ گفتم. من اصلا نبخشیدن بلد نیستم. فقط می خواستم عمق دل آزردگی و رنجشم رو بهش نشون بدم. آدمی که باور داره، آدم ها همه بی گناهند و در کنترلِ حکمرانیِ محیط و وراثت خود ناتوان، مگه می تونه نبخشه؟ کاش این وسط یک نفر مقصر بود. اگه یه روز قدرت اراده ی خودم رو کامل شناختم و به برتری وسروریش نسبت به تاثیرو تسلط وراثت و تربیتم ایمان آوردم، اونوقت می تونم بگم ببخش که نمی بخشمت.
* آیا ارداه ی هر آدمی جزء لاینفکی از این ابرقدرت های دیکتاتور استعمار گر وجودش(وراثت و محیط) است؟ اگه قدرت اراده ی هر کسی در گرو همین ژن های غالب و مغلوب و محیط غنی و محدود او باشد، یک دور باطل شکل می گیرد. و ما به هر سمت و سویی که نظر کنیم، باز به این نقطه برمی گیردیم که آدمی بی تقصیر و بی چاره است.اصلا بی خیال همه ی این ها، بیا برویم به دشت های کرانه های شمال غربی و بز بچرانیم!
برچسب: ببخشید,ببخش,ببخشید شما,ببخشید شما مهران مدیری,ببخش بانوی قصه,بخشش,ببخش گاو جان,ببخشید به انگلیسی,ببخشید عشقم,ببخش عروس قصه,
نویسنده: ماهان کریمیان