همیشه حیواناتی به یک جفت گیری موفق و انتقال ژن هایشان و بقاء گونه ی خود نائل می شوند، که قوی تر و برترند. و از یک حیوان یا پرنده ی مادر هم، توله ها و یا جوجه هایی زنده و سرزنده می مانند که سریع تر و سرتراند. آنها سهمیه ی غذایی برادر و خواهرهایشان را با کمال بی پروایی تناول می کنند و خود را در بهترین و امن ترین قسمت بدن مادر جا می دهند و در نهایت، ضعیف کشی می کنند و حیوان مادر در این بین، هیچ دخالتی نمی کند. و در این روند طبیعت وحشی دستی نمی برد. هیچکدام از عناصر هم نوع موجود در گونه ی آن جوجه ی بخت برگشته، به ضعف او و رنج او اهمیتی نمی دهند و نیازی هم به حمایت از او و کمک به او برای رشد بهتر و رساندن او به سطح خودشان نمی بینند. و این فرآیند پله پله ادامه می یابد تا همچنان برترها از بین برترها بالا بیایند و ابرقدرت شوند. آدم ها؟! حوالی شما را نمی دانم، اما من که به هر طرف سر می چرخانم همین جریان را در بین آدم های اطراف خودم هم می بینم. همه چیز در راستای بی عدالتی سهمیه بندی شده. همیشه کسانی از مدارج عالی تر و مشاغل برتری برخوردار خواهند شد که باهوش تر و یا داراتر اند. دارا بودن آدم را حتی، بدون هوشمندی به جاهای خوبی می کشاند. اما هوشمندی بدون دارایی به سختی می تواند آدم را به پایگاه بالاتری برساند ، مگر اینکه هوش و استعداد ی بسیار عالی در آن شخص از طبقه ی محروم باشد که او با استفاده از آن بتواند راه رهایی از جبر اجتماعی اش را پیدا کند. احتمال خیلی کمی وجود دارد که دو آدم با درجه ی هوشی یکسان و توانش های مشابه،که یکی از قشر محروم و دیگری از قشر داراست، رشد یکسانی داشته باشند. اصول و منطق حاکم در حوالی من تمام امکانات و مزایا را حق کسانی می داندکه موفق شده اند خود را در یک جایی از سیستم های دولتی جا بیاندازند. تمام امکانات برتر تفریحی، بیمه های تکمیلی، تسهیلات و بن ها و عیدی ها و خدمات درمانی و تفرج گاه ها و خدمات آموزشی و شغلی برتر و... که از جانب دولت اعطا می شود، همه و همه به کسانی تعلق دارند که دارای شغلی در یک دستگاه دولتی باشند. و این درصورتی است که یکی از شعارهای زیبای سردمداران همین حوالی، برابری انسان هایی است که از یک پیکرند. به این ترتیب کسانی که به این جایگاه نرسیدند و یک شغل آزاد با درآمد ناکافی دارند، به جای اینکه بیش تر مورد حمایت قرار گیرند، برعکس، هیچ جایی برای دریافت این بیمه ها و تخفیفات و امتیازات ندارند. وقتی حال جسم و روحی شان بد باشد، توانایی پرداخت مخارج را ندارند، توانایی استفاده از امکانات تفریحی و آموزشی و فرهنگی مطلوب را ندارند. و به مراتب ضعیف و ضعیف تر می شوند تا ژن های معیوب رسیده از جانب مخلوقشان، به کلی از روی زمین محو شود و زمین از حضورشان خالی. تا برتر ها بمانند و برتری کنند بر زمینی بدون پستی و بلندی. نمی دانم این صرفا یک قضاوت ناقص از جانب من است یا اینکه نه، حقیقتا یک همچین سیاستی در پیش گرفته شده ،جهت حفظ و بقای آن گونه ی انسانی که به هر نحوی موفق شده خود را به درجات بالاتر زندگی اجتماعی در این حیاط وحش برساند. حتی اگر هم چین سیاستی از قصد دنبال نمی شود، اما رویه ای که در پیش گرفته شده، نهایتا و ناخواسته این مسیر را دنبال می کند. پس مراقب خودت باش که از دور تکامل خارج نشوی، چون اینجابرخلاف تصورت کسی که دلش برای خوب بودن حال و احوال تو بتپد، وجود ندارد.
+صبح های خیلی خیلی زود، خیابان ها پر است از مینی بوس های از رده خارج و کارگرهایی که منتظر همین مینی بوس ها کنار خیابان ایستاده اند. از نظر من آن ها مثل ربات می مانند، هیچ شوق و هیجانی در صورت های بی حالت شان نمی بینم، آنها هر روز صبح از خواب بیدار می شوند و برای برطرف کردن نیازهای رده پایین شان با دنیای برترها مدارا می کنند تا خود و خانواده ی خود را فقط زنده نگه دارند. آن ها نتوانستند از مغز خود استفاده بهینه را ببرند، و چه اندوه بزرگی که مشاغل یدی بی ارزش است، این حوالی.
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان