خرید بک لینک

گستره ی تخریب فراتر از حد توانم بود. شیب سقوط تندتر از مرز روانم بود. بازسازی های عمیقی لازم بود. می بایست از دام احساسات در هم تنیده ام وارهم و روال را به سامان کنم. اما بازآفرینی در نهایت سرعت و کمال، ممکن نبود. و حالا با وجود بهبود اوضاع، زمان انجام بسیاری از کارها گذشته و فرصت تجربه بی شماری از احساسات، سوخته و این یادآور تثبیت هزار باره ی حس تباهی است، در من. احساس اینکه ذره ای ناچیزم که بی اراده در دهان دنیا می چرخد و مزمزه می شود، آنقدر که بی مزه شود و تف شود در دهان نیستی. نفسم را می برد. تجسم خود به عنوان ذره ای که قداستی ندارد و ارزش وجودی اش جز برای خودش آشکار بر هیچ کس نیست، چشم هایم را ذوب می کند. به یاد می آورم، مدت هاست به این نتیجه رسیدم که هر دردی علت مشخصی دارد. و بسیاری از رنج ها راه حل هایی دارند که در دسترسم نیستند، و یا ناشی از نیازها و آرزوهای نادیده گرفته شده در من اند. و این بدین معناست که من در رنج کشیدن تنها هستم. بعد زندگی آدم هایی را مرور می کنم که چون توان رهیدن از شرارت طبیعت را نداشتند، به طرز فجیعی ای به خاک بازگشتند؛ بی آنکه بتوانند طلبشان را از دنیا بگیرند. بی آنکه مورد لطف آفریدگارِ دست هایشان، و یا بنی آدمیان هم نوعشان، قرار بگیرند. می خواهم رها شوم از این حس و به کسانی بپیوندم که در پی این هستند تا خودشان را محور یک رابطه امن بدانند. و بدون نگرانی از قضاوت شدن، درک نشدن، پذیرفته نشدن و یا طرد شدن تمام خود را بروز دهند، تا با نهایت سرعت و به بهترین حالت، خودشان را برای ادامه ی زندگی بازآفرین اند. این حس تباهی باعث می شود من باور کنم که باید متوقف شوم و افسوس بخورم و در خود فرو روم، به جای از خود فرا رفتن. نمی خواهمت ای منفی صفت. از من دور شو.

+ تاريخ دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:0 نويسنده سایان |

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:03

صفحه بندی