خرید بک لینک

می گویند از نظر امیل زولا: اگر حقیقت را خفه کرده و در زیر زمین دفن کنید، باز هم رشد خواهد کرد و دارای چنان نیروی انفجارآمیزی خواهد شد که به هنگام انفجار هر چیزی که در سر راهش باشد را از بین خواهد برد. گمان می برم من این را تجربه کرده باشم. وقتی متوجه شدم عاطی حقیقت وجود خودش را پنهان کرده وآن راخوب و به ظاهر، مطلوب من جلوه داده، حتی با اینکه، این احتمال خیلی بالا بود که این کار را کاملا ناخواسته و از سر طبیعتش انجام داده باشد، اما من منفجر شدم. از حرارت آتش خشم و تاسف، گداخته شدم. تجسم اینکه صداقتم، دستاویز و بعد بازیچه شده، و در مقابل خیر خواهی ام، با بدخواهی و بدطینتی روبرو شده ام، سرم را داغ می کرد، هر چه می خواستم خود را قانع کنم که: (بی خیال، دست خودش نیست، مغز است و رازها و امراضش، او هم درست مثل تو، گاهی در مقابل تکانه ها وجریانات فکری ناخواسته و خطاها و باورهای غلط سیستم فکری آشفته ی خاص خود، بی اراده می شود)، نمی شد. نشد. به تنفر رسیدم؛ برای اولین بار، عمیق، دلم چرکین شد. و حالا حس می کنم دلم مثل آینه ی خال زده شده. خیلی واضح لکه اش را می بینم. درد دارد...
اگر من اشتباه کرده باشم چه؟ اگرروزی با این حقیقت مواجه شوم که مغرور و حساس و بدبین و بدخواهم و شواهد را وارونه ورانداز کرده ام و قضاوت ناقص و ناروا کرده ام و از روی همین قضاوت ها در مورد دیگران، کمیت و کیفیت مراوداتم با آن ها را تدوین کرده ام، اگر روزی با حقیقت خودم مواجه شوم و ببینم آن کسی که تصور می کردم؛ نیستم و با آن فاصله ی حیرت آوری دارم و آن درکی که ازخودم داشته ام، دچار خطاهای ادراکی پیچیده ایست و حقیقت من برای من موجود وحشتناکی باشد؛ چه؟ موج انفجار تا کجا را خواهد شکافت؟! اما مگر چاره ای غیر از این هست؟ آدم فقط می تواند بر حسب تحلیل و تفسیر های مکانیزم مغزی خودش عمل کند. مغز من هم در این حد توانش داشته. من سایان چقدر تا حقیقت فاصله دارم؟ چطور مغزم را به حقیقت نزدیک کنم؟ شکاف ها را چگونه و با چه چیزی پر کنم؟هوم؟راستی چه فایده که آن حقیقت کتمان شده، بعدها آشکار شود، وقتی که با پنهان بودنش، ضربه زده، آسیب رسانده، و آبروها ریخته؟

برچسب: لکه آیینه, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 16:47

صفحه بندی