خرید بک لینک
بر این كبود غریبانه زیستم چون ابر
تمام هستی خود را گریستم چون ابر
ز بام بهره فرو ریختم ستاره به خاك
كه من به سایه خورشید زیستم چون ابر
زمین سترون و در وی نشان رویش نیست
فراز ریگ روان چند ایستم چون ابر
حریر باورم از شعله ندامت سوخت
كه بر كویر عطشناك، نیستم چون ابر
نه سر به بالش رامش، نه پای بر پایاب
عقاب آه بر آیینه، چیستم؟ چون ابر
مرا به بود و نبود جهان چه كار، كه داد
به باد فتنه، همه هست و نیستم، چون ابر
مگر بشویم، ازین دل غبار هستی را
بر آستان تو عمری گریستم چون ابر

مشفق کاشانی

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:03

صفحه بندی