اندوه یعنی هر روز دیدن چشمان چروکیده ای که بزرگترین نگرانی اش این است که مبادا چشمانی به دستان زخم او دوخته باشد، اما جیب های او خالی باشد. آنقدر نگران که دیگر هیچ آرزوی شخصی و هیچ دغدغه و شوری در سر و جانش نباشد. چطور می شود خسته و ملول و دلزده نشد؟ چطور می شود به دنیا با دید خوب نگاه کرد؟ و به این محیط احساس تعلق خاطر داشت؟ و خود را متفاوت و جدا از برترها حس نکرد؟ چطور می شود، امیدوار ماند با کلی آرزوی قشنگ، با اهداف بلند پروازانه؟ اصلا چطور می شود با این اوضاع، حتی از خریدن و خوردن و نوشیدنی که از این دسترنج بدست میاد، لذت برد؟ هیچ چیز دلچسب نیست و همه چیز همیشه آلوده به نگرانی و احساس کمبود و وجدان درد است.
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان