خرید بک لینک

این چیست که دارد از من کم می شود؟ چیست که دارد ذره ذره در احساس خوب بودنم رخنه می کند؟ اگر یک روز، دیگر نتوانم آدم ها را دوست بدارم، چه؟ اگر نتوانم به هیچ کس اعتماد کنم، چه؟ انگار که نرم نرمک احساس تعلق و دلبستگی ام به دنیا، دارد از روانم چکه می کند. اگر نتوانم محبت خالصانه و انسان دوستی را در نگاه هیچ کس ببینم؟ احساس تنهایی یعنی همین. یعنی مراوده با آدم ها بدون اینکه بتوانی با آن ها احساس صمیمیت بکنی و از بابت لطف و خیرخواهی شان اطمینان خاطر داشته باشی. وای اگر یک روز چشم باز کنم و دیگر گلدان هایم برایم هیچ زیبایی نداشته باشند، چه؟ اگر تماشای درخت ها لطف خاصی نداشتند؟ اگر مثل پیرزن های ملول و بی طاقت حوصله ی جیر جیر گنجشک های روی درخت شاه توت حیاط را نداشته باشم و کارم این باشد که از صبح تا شب آن ها را کیش کنم و از سر خود وا کنم، چه؟ اگر همه اش در سکوت خودم غرق شوم و حوصله ی صدای پای هیچ کس را نداشته باشم؟ اگر هرم نفس ها و گرمی دست های هیچ موجودی آرامم نکرد؟ اگر مغرور شوم، وای! اگر عاشق نمانم و عاشق تر نشوم، چه؟ هوووم، هاااا، هوووم، هااا... نفس بکش، نفس عمیق، عمیق تر...

+ تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:32 نويسنده سایان

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:03

صفحه بندی