خرید بک لینک

هی تو! بیا با هم بیشتر حرف بزنیم. داریم پیر می شیم. وقتی انقدر کم با هم حرف می زنیم، من حس می کنم برات مثل یه شئ ام. یه جسم بی جانی که فقط برای رفع نیاز مورد استفاده قرار می گیره، بدون اینکه حس تعلق و علاقه خاصی بهش داشته باشن. لطفا کمی بیشتر با من حرف بزن، تا لااقل حس کنم یکی از اون وسایل مورد علاقه ت هستم که تو با نهایت جاندارپنداری هر روز با عشق و اشتیاق عجیبی بهش نگاه می کنی و تحسینش می کنی و از داشتنش خوش حالی. یا اونقدر باهام حرف بزن که لااقل خیال کنم مثل یکی از اون اجزاء طبیعت بی جان یا بی زبانم که تو مجذوبش شدی و بارها زوایای وجودش رو با ظرافت ورانداز کردی و مدام نگران طراوتشی. می دونم آدمای تن خسته بدون لالایی هم خوابشون می بره؛ اما من روحم خسته است و بدون شنیدن صدای خدا آروم نمی گیره. پس بیا اونقدر با هم حرف بزنیم که من یادم بمونه یه آدمم. تا حسای زیبا و فکرای خوبم فراموشم نشه، خنده هام، وای چشمام... بیا با هم بیشتر حرف بزنیم، می خوام بهتر ببینمت.

+ تاريخ سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:26 نويسنده سایان |

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 13:07

صفحه بندی