خرید بک لینک

به تلافی گرمای روزهای گداخته ی کویر، این شب هایی که می گذرد، آنقدر هوا شفابخش است که حس بودن در زهدان مادر را به آدم می چشاند. این خنکای تیرماهی در حافظه ی متروک مخروب من تازه و بی سابقه است. به رسم هر شب، جیرجیرکی سرخوش از این سبزی، سازش را کوک می کند تا مغز مرا در دهانش مزمزه کند. چند دقیقه بعد من مغزم را از دهانش ببرون کشیده ام و حواسم پرت خودم شده و جیرجیرک ناکام تا سر صبح، بالای سرم گریه می کند. به جان ناامن این جهان سوگند که جنون جستجوی تو و اشتیاق و امید وصال تو مرا از قرارگاه امن مادرم به این دنیا روانه کرد؛ اما هنوز هم چشمانم به سیاهی قیرگون سقف شب چسبیده. چرا رخ نمی نمایی، ای نور دیده و دل رمیده؟ از اینهمه چشم دریدن و ندیدنت بی تابم. نمی دانم شاید انقدر حواسم به خودم است که حواسم نیست به حواس تو که پرت من است. بیا و در من پیدا شو تا حلاوت بی همتای حضورت مرا به نیمه ی پنهان وجودم وصل کند.

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 12:15 نويسنده سایان |

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 18:50

صفحه بندی