خرید بک لینک

در آن سپیده دم که لیلیت خواب مانده بود، خورشید خال پشت پلک او را بوسید و چشم هایش را ذوب کرد. عسل چشم هایش روان شد و به عمق سیاه چاله هایش نفوذ کرد. از آن روز او می توانست به خورشید زل بزند و گر چه تمام این سال ها نقش حوا را بازی کرد، ولی از درون هنوز همان لیلیتی بود که دست خدا را پس زد و آدم را روی زمین تنها رها کرد. اما آدم از ازل سراپا ضمیر هشیار بود! او همیشه لیلیت را از عمق سیاه چاله ی چشمان حوا می دید که در رنج پنهانی دست و پا می زند. قرن ها گذشت و آدم روی آدم زاده شد و مرد و ضمیر ناهشیار آدم نیز شکل گرفت، اما هیچ آدمی هرگز نتوانست انکار کند و حقیقت را نبیند. حقیقت این است که تمام سیاه چاله ها را لیلیت تصرف کرده و ماه هنوز در انتظار گرفتن بوسه ای از گونه ی لیلیت است؛ به امید رسیدن به نور محض. پس اگر جویای حقیقت وجودی هم هستید به چشم های هم عمیق تر نگاه کنید. آنکه حقیقت دارد همان لیلیت است نه آن حوا که تو می بینی!

+ تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:15 نويسنده سایان |

برچسب: گرفتگی, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:43

صفحه بندی