امروز زینب مرده! امیدوارم کوچولوهاش توی بغلش خواب بوده باشند. با وجود تفاوت سنی مان، با هم بچگی ها کرده بودیم. امروز برادر زینب هم مرده. با برادرم بچگی ها کرده بودند. حتما جلو نشسته بوده و له شده! چاق بود. از ماشین شان چیزی نماده. امروز دوست دوران بچگی تا جوانی مادر خدابیامرز من داغدار پنج عزیز دلش است. امروز من و برادر و مادر خدابیامرزم داغدار دوستان دوران زندگی مان هستیم. دستام یخ کرده. انگار با هر داغی، یه مقدار جون از تن آدم در می ره. چند روز پیش راوی بهم گفت: مرگ خیلی در دسترس شده. آره راوی به سیلابی، به بی آبی، به تاریکی، به کم خونی، به هر جوری و ناجوری، تنها مرگ است که دروغ نمی گوید.
برچسب: مرداد,
نویسنده: ماهان کریمیان