خرید بک لینک
خالقا، به فرشته ی مرگ فرمان بده دست نگه دارد. پاییز در راه است؛ با بوی انار و پسته و پرتقال. و هوای ساکتِ عاشق. اینجا کوچه ها پر از بوی کاج و کاهگل شده و کفترها لب پنجره بر آشیان امید نشسته اند. برگ ها با وزش هر باد، می نوازند صدای تو را، در گوش جفت هایی که گره خورده اند در هم، زیر باران های رها. خنکای تن عریان و خواب زده ی درختان نیمه جان، نفوذ کرده در گرمای کم فروغ آفتاب. می شود تمام روز را به زمین و آسمان خیره شد. هر دم به رنگی است، هر سمت و سویش. و این تکرار نشدنی است. پروردگارا به حضرت جان ستان بگو دور شود، شاید این پاییز از میان آدم هایی که قصد جانشان را کرده، یک کدام شان عاشق شود. و کلاغ ها را خوش خبر، روانه ی باغ کن تا وحشت از راز نهان مرگ بی اثر شود. فرصتی ده تا وجدان های خفته، بیدار شوند و آدمیان دور مانده از دور فلک، جویای حال دوستان محتضر شوند و رخصتی ده تا اندک عمر باقی مانده شان، پر ثمر شود.

برچسب: حضرت,ستان, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 9:58

صفحه بندی