تاریکی و تنهایی شب های دردناک هم، جزئی از زندگی است. کاش لااقل حواسم جمع تر بود و مغزم بهتر کار می کرد. مدت هاست منتظر فرصتی هستم برای تمرکز کردن روی ذرات زمین. با خودم قرار گذاشتم، یک روز بنشینم و به همه چیز خوب فکر کنم و خیلی واضح ببینم، چی به چیه. فکرا و احساساتی که از یه جایی به بعد به بن بست رسیدن، رابطه هایی که دلم پسشون زده، کوچه های بی هیجان و خونه نشینی ها، حرفای خوبی که هیچ وقت نشنیدم و نگفتم، شعرایی که باید بنویسم، فرضیه هایی که منتظر آزمون و پس آزمونن، خودی که باید بشناسمس، خلقی که باید میزونش کنم، جسمی که باید سامونش کنم،... اما من فقط دلم می خواد به خواب فکر کنم. رویاهای شبانه فرصت بهتری برای پرداختن به تموم این هاست. حتی می تونم خیلی زیبا تر از این حالت بیداری و نیمه هشیاری، توی رویاهای شبانه، خیال پردازی کنم و به هر جایی که دلم می خواد برم و با هر کسی که دلم می گه همراه بشم.
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان