خرید بک لینک
شاید هر احساس منفی و ناخوشایندی رو بشه به حسای خوب مبدل کرد، اما این فقط تا وقتی امکان داره که آدم به حس تباه شدن مبتلا نشده باشه. تا قبل از این حس مزخرف، آدم امید داره. به خودش، به خدا، به دنیا و آدما. اما بعد از اون جای هیچ امیدی نمی مونه. وقتی تلخی این ادراک به تموم سلول های مغزت نفوذ می کنه، دیگه می دونی که تو یه موجود مقدس نیستی و از طرف هیچ نیروی طبیعی و یا ماوراء الطبیعی توی دنیا حمایت و محافظت نمی شی. اصلا دیده نمی شی. رنج هایی که حتی در قالب کلمات نمی گنجن تا بتونی بیان شون کنی رو، هیچ کس غیر از خودت نمی تونه بفهمه. رنجی که فقط واسه خودته و تنهایی باید بهش غلبه کنی. می دونی که نمی تونی چشم انتظار لطف و ارادت طبیعت بمونی، چون تو هم فقط یه ذره ی ناچیز از طبیعتی که تباه شدنت هیچ خللی تو کارش بوجود نمیاره. دیگه نمی تونی تلاش و دغدغه های یه عده روشنفکر و بشر دوست رو واسه حفظ این دنیا و بالابردن کیفیت زندگی آیندگان، درک کنی. نمی تونی بفهمی، چرا واسه یه عده مهمه که این دنیا سراپا بمونه؟! می دونی این ناامیدی و حس تباهی از کجا میاد؟ از غم ها و رنج های خود آدم بوحود نمیاد؟ غم های آدم فقط مثل یه تلنگر می مونه. یه جرقه است که چشمات رو بازتر می کنه و تو می تونی ببینی که هزاران موجود انسانی قبل از تو، همزمان با تو و حتی در آینده با وضعی فجیع تر از تو، تمام حس و جسم شون رو از دست می دن، و تموم می شن. تموم آدمایی که با بی انصافی و بی خردی و قدرت طلبی یه عده مواجه شدن و جان و مال و احساسات لطیف شون رو به وحشیانه ترین شکل ممکن از دست دادن، الان کجا هستن؟ اینه که حس نادیده گرفتن رو تو آدم زنده می کنه؟ وقتی این حس اومد سراغت، تصورت از خودت، به عنوان موجودی با عواطف والا و ناب که باید در مقابلش سجده کرد رو از دست می دی. دلت برای انسان بودنت می سوزه. انسانی که درونته و منتظره که اون رو توی بهترین حالت ممکن بگذاری تا به نهایت قدرت عاطفی و عقلانی برسه و همزمان از شکفتن خودش لذت ببره و از زندگی و زنده بودن در کالبد یک انسان خرسند باشه. از وقتی سرنوشت مشترک افرادی مشابه خودت رو درک کردی و متوجه شدی که بی خردی و تکبر و جبر حکمران گستره ی اطرافته، مقاومت و امیدواری برات سخت می شه. حالا دیگه چشمات به روی یه واقعیت تلخ باز شده، اینکه تموم انسان ها اشرف مخلوقات نیستن. هر انسانی صرفا به خاطر داشتن عواطف انسانی با انسان دیگه برابر نیست. انگار یک عده نور چشمی دنیا هستند. مثل این می مونه که طبیعت به عنوان مادر بشر بین بچه هاش فرق گذاشته و سیستم ارزشیابیش رو دستکاری کرده! حالا تو به من بگو، چه اهمیتی داره که یک را ضرب در یک کنی یا بعلاوه ی یک، وقتی که تموم ماشین حساب های دنیا خرابه؟! دلم گرفته. بیا تا من، تو را دوست بدارم و تو مرا. بیا برای دلمان زندگی کنیم. نه تو دغدغه ی شکست هایت را داشته باش و نه من دغدغه ی نخبه ی خیالی منزوی درونم را. بیا با هم حرف بزنیم تا نه تو حس تباهی کنی و نه من. تا این حس سرنوشت مشترک ما نباشد. + تاريخ چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:3 نويسنده سایان |

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 2:02

صفحه بندی