خرید بک لینک

مادربزرگ همچنان زنده است و هنوز هم نماز می خواند. پدر هنوز برای روح مادر بوته های گل می کارد و سال هاست که هر جا را با دستانش لمس می کند، یک شاخه گل آنجا می روید و من هنوز هر بار که چشم هایم را می بندم، و به درونم نگاه می کنم، تو را می بینم که در میان کوه پایه های کرانه های شمال غربی، لا به لای درخت هایی که سینه هاشان شکافته، کنار چشمه هایی که کوه های اطرافت را بلعیده اند، تنومند و راست قامت ایستاده ای و با آن لهجه ی ترکی ات و از عمق سینه ات، برایم نغمه هایی شورانگیز می خوانی و با صدای نافذت، از راه دور و آن فاصله ی بعید، تمام حواس مرا به سمت خود می کشانی و روان رونده ی مرا جذب و مسحور خود می کنی،... باخ باخ بیر منه باخ... بادهای دشت های غربی پیام آوران بی همتایی هستند و تو می دانی که شهر من شهر بادگیرهای بلند است. امروز هوای پاییزی شهر سردتر از روزهای دیگر بود؛ آنهم بی آنکه آسمان باریده باشد. یقین دارم که حوالی شما برف باریده. می بینی! بادهای رها چه قاصدان بی نقصی هستند! صدایت چه سوزناک است، امروز ...Büyük sevdam benim güzel aşkım. Heder oldum aşkına sayan ...

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 2:02

صفحه بندی