تا پیش از آنکه دلم ویار تو را کند در لابه لای گلبرگ های سرخ و سبز فرش می بافتم خیال های کودکانه را. از آن زمان که دو دیده درید و درد را فهمید نقاش رنگ های سرد و بی رمق شدم. ساعت به طلوع آرزوها نمی رسید در بند حمله های تحمیلی اما و اگر شدم. به شعر پناه برده ام و شکار واژه ها چشم انتظار سروده های بی بیت و تر شدم. دستم نمی رسید به تارهای موی سرت با چنگ به سیم های گیتار حمله ور شدم. گل های روان گردان پیراهنی دلم را ربود نقاش یاس رازقی و گل بی صبر طراح نرگس مسکین بر گلِ کوزه گر شدم. یک قاب، آفتابگردان، آهنگ آونگ پیچک های سرگردان یک فرش با تار و پودی از نازبو و آذربو شب تاب های مخملیِ لا به لای مو دمنوش شعرهایی از واژگان واژگون تنها غنائمم از هفت خان هنر شدند.