خرید بک لینک

همان طور که یک فرد دارای شخصیت ضد اجتماعی، تمام رفتارهایش را در جهت ارضاء تمایلات درونی اش جهت می دهد، و با برآوردن خواسته ها و سفارشات خود در پی ایجاد آسایش درونی است، یک انسان با شخصیت متعادل و رشد یافته هم تماما در اختیار خدمت به خود است. هیچ آدمی این حق انتخاب را نداشته تا تعیین کند که از هر کدام از احساسات مثبت یا منفی موجود، به چه میزان در او فعال باشد. در نتیجه، یکی مهربان تر از دیگری است و دیگری پرخاشگر و نومیدتر از آن یکی. یک انسان طبیعی در هر حالت از شخصیت که باشد، تنها در پی ارضاء یک انگیزه ی درونی و به ظاهر ناخودآگاه است. برترین انگیزه ی انسان که با انگیزه های هشیار ظاهری پوشانده می شود، ارضاء حس خوشنودی درونی است. انسانی که با شخصیت نرمالی رشد یافته، نیز مشابه انسان هایی که دچار نقص هایی در شخصیت خود هستند، در پی ارضاء تمایلات خود است. تنها تفاوتشان در این است که تمایلات یک انسان متعادل پذیرفته و مطلوب دیگران است، اما تمایلات آن شخصیت ناسالم بخت برگشته، ناروا و ناپسند دیگران. وجدان یک انسان رشد یافته برای ایجاد احساس آرامش و خوشنودی درونی، از او طلب مهرورزی دارد. پس تمام رفتارهای وی جهت حفظ آبرو و عزت و جان و مال موجودات دیگر، از برترین انگیزه ی او، یعنی انگیزه ی خوشنود کردن خود، نیرو می گیرد. وقتی انسان عاشق موجود دیگری می شود و به او عشق می رزد، مهم تر از حس دوست داشتن طرف مقابل، حس نیاز خود اوست به دوست داشتن یک موجود دیگر. انسان به دوست داشتن و محبت کردن محتاج است. حتی ما به این دلیل از برخی افراد متنفر می شویم تا خود را از حس تنفر نسبت به خویش در امان نگه داریم. از طرفی، همچنان که یک فرد با شخصیت نامتعادل نمی تواند در برابر خواسته های درونی اش مقاومت کند، یک فرد داری شخصیت بهنجار نیز توانایی مقاومت در مقابل تمناهای خود را ندارد. در اینجا فردی که از درون سفارش شرارت می گیرد، با فردی که عادت به رفتار همه پسند دارد، برابر است؛ چون یک فرد بهنجار هم اگر در یک موقعیت مشابه طبق عادت سابق خود رفتار نکند، دچار ناآرامی درونی می شود. مثلا اگر شخصی که خوی گذشت و مهرورزی دارد، در موقعیتی قرار گیرد که حس موقعیت سنجی اش به او اجازه بخشش و رفتار کردن به روال سابق را ندهد، دچار تنش و ناآرامی می شود، چون خود، بر طبق عادت، خواهان اجرای آن خصلت درونی در آن شرایط معین است. ما یک انسان طبیعی هستیم و این رفتارها و انگیزه های پنهانی، کاملا طبیعی است. اما باید راهی برای رفتن در ورای این موجود طبیعی ساخته شده از طبیعیت، وجود داشته باشد. همان راهی که به باور عارفان خشنودی خدا را جایگزین خوشنودی خود می کند و به باور روانکاوان، شناخت باطن را جایگزین شناخت ظاهر می کن و ثبات و سلامت شخصیت های خدشه دار شده را به ارمغان می آورد. از دید برخی مکاتب روانشناسی، قدم نهادن در این مسیر از همان زمان آغاز می شود که یک انسان طبیعی با خواسته های طبیعی، سعی کند از توجیه دروغین رفتار و احساسات خود دست بردارد و نسبت به دفاع های درونی خود هشیار شود و آن ها را مثل بمب هایی دست ساز خنثی کند. و اما از دیدگاه سالکان راه، هفت وادی سیر و سلوک را اگر ختم به خیر بگذرانی، در آخر به این بینش می رسی که آن سیمرغ بلورین همان سی مرغ طبیعی بوده است. در انتهای این هفت وادی عشق، خداشناسی با خودشناسی برابری می کند و سی مرغ با سیمرغ یکی می شوند. به نظر می رسد، انسان زمانی به خودشناسی می رسد که به انگیزه ی واقعی رفتارهای خود دست یابد، و خیر خود را با خیردیگران یکی ببیند. تنها آن زمان است که او می تواند اندیشه های خیرمندانه ی خود را وسعت ببخشد و در تعیین نوع و میزان احساسات انسانی فعال درون خود نقش داشته باشد و به این ادراک برسد که خیر و حق مطلق، در یکی شدن او با کسانی است که در جستجوی خویش اند. اما سوال اساسی اینجاست که انسان طبیعی بودن ارزشمند است یا انسانی ماوراءالطبیعی بودن؟ تلاش در جهت خوب بودن و حفظ کردن اندیشه ها و رفتارهای خوب، پسندیده است یا آزاد گذاشتن تمام احساسات انسانی و تنها انسان بودن؟ مشخص است که هر کس در پی عقیده ی خود می رود ، اما کم اند افرادی که بخواهند انسان ماوراء الطبیعی را جایگزین انسان طبیعی کنند. + تاريخ دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:2 نويسنده سایان |

برچسب: الطبیعی, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 2:02

صفحه بندی