+باید به خودم کمک کنم. اما چجوری؟
-از انکار و ابهام فاصله بگیر. خودت رو ببین. تو کی هستی؟ کی تو رو می شناسه؟ چقدر تو رو می شناسن؟ چی از تو می خوان؟!
+امروز تا یه اندازه ای احساس موجودی رو دارم که فهمیده، تصور خوبی که از خودش داشته، خیلی واقعی و یا دوست داشتنی نبوده، ولی با این حال، یه حس خوبی از این ادراک دردناک و شناخت تازه اش نسبت به خودش داره و حس می کنه، حتی حال الانش خیلی بهتره. مثل حشره ای که پوست انداخته. پوستی که تا قبل از جدا شدن ازش، اون رو بی نقص می دونسته و باهاش احساس شکوه می کرده. تا اینکه وقتی ازش جدا می شه، می فهمه که اون پوسته چقدر دست و پاش رو بسته بوده و بهش فشار می آورده. چقدر کدر، تنگ، کم انعطاف، فرسوده و آسیب پذیر بوده. و پوست جدیدش! اوه! اصلا با پوست قبلیش قابل مقایسه نیست. اما یه مشکلی هست و اون اینه که من قبل از اینکه قالب جدیدی واسه خودم بسازم، زشتی قالب قبلی رو دیدم. هنوز هیچ طرح و ایده ای برای قالب تازه م ندارم. می خوام به خودم کمک کنم، اما چجوری؟
+ تو چه می دانی که قالب های خاموش ذهن من از چه پر است؟
- خداوند آگاه است، بر چیزهایی که به ما پوشیدست. خداحافظ
+ تاريخ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:18 نويسنده سایان |
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان