و باز هم، یک نفر، سر زده، اینجا در زده و دلم را چنگ زده و من دیگر تاب ندارم و می خواهم تمام درهای بسته و مهر و موم ناخودآگاهم را بشکنم؛ اما توان رو در رو شدن با خودم را ندارم، با اینکه هرازگاهی هیولای درونم را مثل پوستینی از تن در می آورم و آویزانش می کنم و خوب وراندازش می کنم و تقریبا تمام وصله پاره هایش را می شناسم. در لابه لای تمام لایه های آستر این پوستین سنگین، صدای واقعی خنده ها و گریه هایم، و نیت اصلی و پنهانی تمام حرکات و اشارات و رفتارهایم را می بینم. به خودم تشر می زنم و از خود ناخودآگاهم می خوام به من آگاهم دروغ نگوید. اما من هنوز هم، پر از راز هستم. پرم از آتش درد و حسرت.
+شاید صبح بازنگری شد.
+ تاريخ جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 1:26 نويسنده سایان |
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان