خرید بک لینک

داشتم رانندگی ام را می کردم.چهارتا چهارراه مانده بود تا برسم به خانه. برای لحظه ای سر چهار راه سرم را به سمت چپ چرخاندم تا با احتیاط لازم،از چهارراه عبور کنم.و درهمان یک لحظه موتورسواری را دیدم 17-18 ساله با یک همراه که زل زده بودند به من. گذشتم. چند لحظه بعد آیینه بغل و عقب، تیشرت سبز زیبای همان موتور سوار را نشان می داد واین همچنان ادامه داشت. با خود ساده ام گفتم لابد با من هم مسیر است. اما مسیر مشترکمان بیش از حد طولانی شد تا اینکه سر چهار راه آخر غیب شان زد. خیالم راحت شد. اما بعد از تقریبا یک دقیقه، باز هم، آن موتور در آیینه عقب ماشین بود، ولی اینبار با سرعت خیلی زیاد و از دور. از سر همان چهار راهی که غیبش زده بود، به سمتم می تاخت.آری واقعا می تاخت. یکهو و کاملا یکهو خودش را چسباند به ماشین من. درست کنار چشم های من. در موازات من. تکه کاغذی انداخت روی پاهایم. در همین حین قسمتی از موتورش به چرخ ماشین من اصابت کرد. قالپاق چرخ ماشینم شکست. حیرت زده و وحشت زده بودم. سرعتم را کم کردم. موتور سوار از من می گذشت در حالی که روبه من، در حال حرکت، با ایما و اشاره عذرخواهی می کرد ومراتب شرمساری اش را می رساند. جریان را که در خانه تعریف کردم، گفتند: چرا هیچ واکنشی نشان ندادی؟ پرخاشگری؟ ابراز عصبانیتی؟(!!!) چرا می بایست با آن ها در می افتادم و با کمی تغییر مسیرحرکت به آن ها آسیب میزدم و خود را نیز توی دردسر می انداختم؟به چه قیمتی؟برای کدام منظور و کدام ارزش؟ توان درک این واکنش خانواده را نداشتم و بدین ترتیب از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیافزود! در جستجوی راه هضم این برخورد بودم که یادم یاری کرد و در حافظه ام به پژوهش های اجتماعی الیوت ارونسون در مبحث پرخاشگری علیه زنان از کتاب روانشناسی اجتماعی اش برخوردم؛ آنجاکه می گوید: (آیین های جنسی که افراد درمعرض آن قرار می گیرند، حاکی از آن است که نقش زن سنتی این است که در برابر پیش روی های جنسی مرد مقاومت کند و نقش مرد این است که همواره بر این کار پافشاری کند. در پیمایشی که برروی دانش آموزان دبیرستانی صورت گرفت، با اینکه بالای 95 درصد از زنان و مردان موافق بودند که به محض نه گفتن از طرف زن، مرد باید پیشروی جنسی خود را متوقف کند، تقریبا نیمی از همان دانش آموزان اعتقاد داشتند که وقتی یک زن می گوید :نه، همواره منظورش نه نیست). و حدس زدم که سکوت و بی اعتنایی من در اینجا به موافقت با رفتار آن مزاحمین خیابانی برداشت شده. و اما اگر من در جواب این رفتار پرخاشگری کرده بودم و یا باانزجار و عصبانیت ماجرا را تعریف کرده بودم، نشان از مقاومت و مخالفت قاطع من نسبت به این پیشروی جنسی احمقانه بود. واین درحالی بود که لحظاتی بعد از آن اتفاق، در مغزمن چهار راهی شکل گرفته بود، ناشی از آنچه در سرم می چرخید که یکی از مسیر هایش خوش حالی ام بود برای اینکه این اتفاق به خیر گذشته بود و آن برخورد و آن تصادف به حادثه ای تبدیل نشده بود وراه دیگرش، نگرانی بود از اینکه با توجه به موقعیت اجتماعی وشرایط خاص فرهنگی ام، آشنایی مرا دیده باشد و با خودش درگیر قضاوت کردن ناروای من باشد و راه سوم درگیری فکری بود از اینکه چرا آن ها این حرکت را انجام دادند؟ در عرض ثانیه ای که مرا بی هیچ پیش زمینه ی آشنایی، آنهم پشت رل و از دور دیده بودند، تصمیم به تعقیب و شماره دادن ،گرفتند، صرفا به خاطر هیجان خواهی زیاد؟ یا نمایش دادن جسارت شان و یا نمایش مردانگی شان به این سبک، برای جلب توجه یک جنس مخالف، آنهم بی آنکه میزان مقاومت مرا در مقابل این بی پروایی شان تخمین زده باشند؟و راه آخر غنج رفتن دل بود!
+ آیارنج ومرارت ناشی از مقاومت های شبانه روزی در مقابل پافشاری کسی که دوستت می دارد، و تو می دانی که این عشق سهم توست و ازآن توست اما باید از آن بگذری، به سختی تقلا کردن درانکار و واپس رانی احساس عدم علاقه ات به کسی است که باید به خودت بقبولانی و بیاموزی تا دوستش بداری؟

برچسب: چهارراه استانبول,چهارراه ولیعصر,چهارراه لشگر,چهارراه,چهارراه امیر اکرم,چهارراه مخبرالدوله,چهارراه پاسداران,چهارراه گلوبندک,چهارراه به انگلیسی,چهارراه قصر, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 11:26

صفحه بندی