خرید بک لینک

کسی هست که واقعا از اینکه نسبت به آدما حس حسادت یا تنفر داشته باشه، از خودش راضی باشه؟ یا اینکه براش زیاد مهم نباشه که نسبت به کسی حس خوبی نداشته باشه؟ آیا قلبی که آکنده از انزجار و تنفر و حسادت شده می تونه شور و شعف و شادمانی زیادی داشته باشه؟ کیه که واقعا دلش نخواد نسبت به همه ی دنیا حسای خوب داشته باشه و برای همه با وسعت قلب، طلب خیر و برکت بکنه؟ کیه که نخواد، توی ذهنش هیچ رد پایی از این حسای ناجور نباشه؟ که عین خیالش هم نباشه که ملت چه می کنن و چی می گن؟ هان؟ خواهی نخواهی، همیشه چهارتا آدم بی انصاف بی خرد سر راهت سبز می شن. حالا دیگه حساب کن، آدم شخصیت حساسی هم داشته باشی! اونوقت چقدر می تونی روی عواطفت کنترل داشته باشی؟ مگه خودت می خوای اینجوری باشی که تازه به خاطر این حسای گندت، احساس گناه و وجدان درد هم بکنی؟ مگه حالت خیلی خوشه و مثلا خیلی خوش به حالته که تنفر مثل زهر ریخته ته حلقت؟ این راهکارهایی که هست واقعا کارسازن و می تونن آدم رو از شر عواطف ناخوب نجات بدن؟ اصلا لازمه و یا درسته که ما احساسات ناجورمون نسبت به بقیه رو سرکوب کنیم و یا رفع و رجوعشون کنیم، یا باید اجازه بدیم حالت و روال طبیعی خودشون رو داشته باشن؟ هان؟!

+ یه بار، به یه دوستی می گفتم، خیلی واسم مهمه که با آدما با چه لحن و لغاتی حرف بزنم. ایشون نظرشون این بود که، آدما ارزش این رو ندارن که تو بخوای خودت رو برای حرفی که بهشون زدی، ناراحت کنی!

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:23 نويسنده سایان |

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 14:18

صفحه بندی