خیره به زمینیم و در جوار هم، در گذریم، از هم؛ سرد و بی تفاوت. به گرمای دست های هم برای هم، باور نداریم. سلامی نمی کنیم تا مگر خداحافظی نشنویم، از هم. همدیگر را در حمایت از هم، دست کم گرفته ایم و طاقت طلب مهر و بخشش عشق نداریم. به کفش های غبار گرفته ی هم، نگاهی می اندازیم و خش خش خشن قدم های هم را می شنویم، اما طعنه ای بهم نمی زنیم و چشمی به هم نمی دوزیم و با رنج خود، خوشیم. و گنجشک ها از بالای درخت ها و از لای برگ ها دسته جمعی پرواز می کنند و انگار می گویند، هورا.
+ تاريخ جمعه دهم آذر ۱۳۹۶ساعت 11:29 نويسنده سایان |
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان