هر آدم طبیعی و سالمی، به "خودش" فکر می کنه که گاها میون این خودکاوی هاش، ممکنه به این نتیجه برسه که بعضی از رفتارهاش نیاز به تغییر داره. در اینجا باید توجه داشت که گفتار و افکار آدمی هم به نوعی رفتار تلقی می شه و از اونجایی که رفتار و گفتار ازاندیشه ناشی می شه، بنابراین برای تغییر در رفتار و کلام، به تغییر در محتوا و فرایند افکار، نیازه. از طرفی، افراد در میزان صحت فکری و سلامت رفتاری، تفاوت هایی با هم دارن. یه عده ممکنه از سلامت ذهن و بهنجاری بالاتری در رفتارهاشون برخوردار باشن وعده ای هم، ممکنه، نیاز بیشتری به ایجاد تغییر درونی داشته باشن که این تفاوت در افراد، ناشی از سبک تربیتی و وراثتی هست که شخصیت اون ها رو شکل داده. آدم هایی که در وضعیت نامناسب تری رشد کردن و شخصیت ناتعادل تری دارن، در صورت تمایل به تغییر، باید زحمت فروپاشی شخصیت ناسالم شون و نوسازی و برپایی یه شخصیت نرمال تر رو متحمل بشن. به نوعی باید جبران مافات کنن. جبران سهل اناری و کارنابلدی های والدین ومحیط شون. و اما شروع فرایند تغییر از اوجایی هست که فرد نسبت به رفتار خاصی در خودش آگاه و حساس می شه و از بروز مکرر و ناخواسته ی اون رفتار احساس نارضایتی می کنه و به این باور می رسه که نیاز به تغییر و تحول داره. به عنوان مثال سبک صحبت کردن نامناسبی که غالبا با لحن پرخاشگرانه یا طعنه آمیز همراه هست، اونهم در شرایطی که بحرانی نیست و نباید موجب برانگیختگی فرد در حدی بشه که منجر به بروز پرخاشگری یا طعنه زدن به دیگران بشه و یا ناتوانی در مقابله با هیجانات منفی ناشی از طرد و ترک شدن و سایر موارد. بعد از شناخت این رفتارهای آنرمال، نیاز به تمرکز روی خود بیشتر می شه. برای این کار لازمه چنین فردی، یک کنج دنج برای خودش دست و پا کنه! بله، یک کنج دنج. و طی روز زمانی رو به خلوت با خودش اختصاص بده و در ابتدا سعی کنه تا دقایقی، ذهنش رو خلوت کنه و به هیچ چیز فکر نکنه. وقتی به نهایت آرامش و احساس دلپذیری نسبت به زمان و مکان رسید، توجهش رو مطلقا به خودش معطوف کنه. و شروع به تحلیل رفتارهایی بکنه که موجب حس نارضایتی و عواطف منفیش می شن. بعد از شناخت علت و شرایط بروز اون رفتارها، باید تلنگر زدن های مداوم به خودش رو شروع کنه؛ اونهم در شرایط واقعی. به این صورت که هر وقت با اون رفتار و یا ذهنیت ناخواسته مواجه می شه، به خودش یادآوری کنه که این نباید در من باشه. این درست نبود. اما نباید این انتظار نامعقول رو هم از خودش داشته باشه که در کوتاه مدت، بتونه رفتار جایگزین مناسبی رو پیدا کنه و در شرایط عادی زندگی پیاده کنه. اولین واکنش مناسب برای تقلیل و تغییر رفتار نامناسب، اینه که با تمرین و تکرار یاد بگیره تا سکوت رو جایگزین هر پاسخ درست یا نادرست دیگه ای بکنه. صرفا و مطلقا سکوت. تا طی گذر زمان و سکوت و خلوت هایی که روزانه، با خودش داره و البته تدوین برنامه هایی برای یادگیری رفتار اصولی، افکار، کردار و خلق نامطلوبش رو تعدیل کنه. برای این کار می تونه از یادگیری اصول رفتار بهنجارِ متناسب با شرایط مختلف، بهره ببره. با تمام این "حرف ها!" آیا این امکان برای انسان ها وجود داره تا منش خاصی رو برای خودشون در نظر بگیرن و خودشون رو با اون منش همتا کنن؟ انسان چقدر می تونه به ایده ال بودن، نزدیک بشه؟ آیا این امکان وجود داره که افراد بتونن درست ترین کنش و واکنش ها رو از خودشون بروز بدن؟ آیا می شه موقعیتی رو تصور کرد که در اون، رفتار مناسب، به نحوی اصولی و کامل، تعریف باشه؟ مثل یه فرمول ریاضی یا یه قانون فیزیکی ویا مثل اصول و پدیده هایی کاملا بدیهی؟ هر فردی چقدر می تونه به حقانیت رفتار و افکار خودش، صرف نظر از نسبی بودن خوب و بد، باور داشته باشه و مطمئن باشه که انسان پسندانه ترین رفتار رو از خودش بروز می ده؟ رفتاری که هیچ ایرادی بهش وارد نیست و از طرف هیچ فرقه و فرهنگی ناپسند شمرده نمی شه؟ آیا با تسلط کامل بر اصول نطق و منطق، و تمیز فلسفه از سفسطه و مغلطه، و رسیدن به نهایت مطلوب فن بیان و درک صحیح روش ها و اصول تحلیل رفتار متقابل، می تونیم به درست ترین شیوه ی فکری و رفتاری دست پیدا کنیم؟
+ تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:4 نويسنده سایان |
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیان