حلاوت شب
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 18:50
xa0 xa0 xa0 xa0به تلافی گرمای روزهای گداخته ی کویر، این شب هایی که می گذرد، آنقدر هوا شفابخش است که حس بودن در زهدان مادر را به آدم می چشاند. این خنکای تیرماهی در حافظه ی متروک مخروب من تازه و بی سابقه است. به رسم هر شب، جیرجیرکی سرخوش از این سبزی، سازش را کوک می کند تا مغز مرا در دهانش مزمزه کند. چ...
از این رنج جانکاه بکاه
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 18:50
xa0 xa0 xa0 xa0بیا و از عواطف بدت نسبت به خودت و بقیه بکاه. به خودت نگاه کن، بدون خودانکاری. چقدر زاویه دیدت به سمت منفی متمایل شده؟ فقط یه مورد از مسائلی که اخیرا فکرت رو درگیر کرده، در نظر بگیر. نکات مثبتش رو بیشتر می بینی یا منفی؟ اگه حس کردی سیستم فکریت منفی بافه، بپذیرش. شاید با تمرین و تلنگر ب...
تفریط و افراط تواضع
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 18:50
اگر برای شخصی، به جا آوردن رسم معرفت و ایجاد شادی و طراوت و انس و الفت ارزش باشد، حواسش به او می فهماند که کجا عذرخواهی کند و کی قدر دان باشد. فقط کمی تواضع لازم است و تواضع. چنین فردی بر حالات درونی خویش هشیار است و متمرکز xa0و در عوضِ انکار توانش ها و حقوق دیگران، حس خودبرتربینی درونش را فرو می نش...
دوپامین
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 18:50
خونم را توی شیشه کرد تا بفهمد علت این خط اخم که هر روز دارد عمیق تر می شود، چیست. هنوز هم دنیا دور سرم می چرخد. انگار هر چه دوپامین داشتم توی همان چند قطره خون بوده که بعد از بیرون رفتنش از تنم، انقدر سست و بی رمق شدم و انقدر عمیق غمگین شدم که حتی نای در میان گذاشتن این غم را با هیچ کس ندارم. نگران
توکل به خود
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 1:45
فکر می کردم، فکرم کمی منسجم تر و آرامشم افزون تر از قبل ترها شده، اما هنوزم به راحتی غصه دار می شم و روزم رو خراب می کنم. پس کجاست اون سرسخت درونم؟ دیگه کی می خواد خودش رو نشون بده؟ چرا انقدر نگران، عمر می گذرونی؟ نترس. دیگه کسی جلوی زندگی کردنت رو نمی گیره، پس خودتم مانع خوش حالی خودت نباش. رها کن
حیرت
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 1:45
+ من حیرانم، با من حیران از حقیقت سخن نگو.xa0- آیا من می توانم تو را از این دام حیرت سر سلامت بگذرانم؟+ نه. این ممکن نیست. چون تو هنوز، حتی حیران هم نشدی.-از کجا می دانی؟+ چون تو هنوز درگیر آیات و روایات و اشاراتی!xa0 ++ بی خیال. xa0از نظر من شما حق داری، مث طلبکارا در خونه ی خدات رو بزنی و ازش بهشت...
نیایش با خود
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 13:07
من آن گناه ناکرده ی تو نیستم یا آن لذت آمیخته با احساس عذابت، که بخواهی در روزهای مقدس سال روزه دارش شوی تا همچون عادتی ناپسند، توان دوری بعد از آنش را هم در خود بپرورانی. تمام روزها مقدس اند. ذات من مقدس هم است، اما در برابر من شرمسار و توجیه گر خود نباش؛ چونان کهxa0تا می بینی مرا، انگار که با وجدا...
قهر تن
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 13:07
وقتی اصول جهالت بشر و جبر تصنعی طبیعت، مانع رشد طبیعی و آسایش بنیادی و انسان می شود، جسم نادیده گرفته شده، با روح محافظه کار مصلحت اندیش مجبور قهر می کند و غالب احساسات را به درستی ادراک نمی کند. آنوقت است که هیچ آغوشی توانایی آرام کردن دست ها و پاهای بیقرار آدم را ندارد. تن من با روانم در قهر است.
تمام حرف من
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 13:07
هی تو! xa0بیا با هم بیشتر حرف بزنیم. داریم پیر می شیم. وقتی انقدر کم با هم حرف می زنیم، من حس می کنم برات مثل یه شئ ام. یه جسم بی جانی که فقط برای رفع نیاز مورد استفاده قرار می گیره، بدون اینکه حس تعلق و علاقه خاصی بهش داشته باشن. لطفا کمی بیشتر با من حرف بزن، تا لااقل حس کنم یکی از اون وسایل مورد ع...
حمله وحشت
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
این چیست که دارد از من کم می شود؟ چیست که دارد ذره ذره در احساس خوب بودنم رخنه می کند؟ اگر یک روز، دیگر نتوانم آدم ها را دوست بدارم، چه؟ اگر نتوانم به هیچ کس اعتماد کنم، چه؟ انگار که نرم نرمک احساس تعلق و دلبستگی ام به دنیا، دارد از روانم چکه می کند. اگر نتوانم محبت خالصانه و انسان دوستی را در نگاه
اندوه
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
اندوه یعنی هر روز دیدن چشمان چروکیده ای که بزرگترین نگرانی اش این است که مبادا چشمانی به دستان زخم او دوخته باشد، اما جیب های او خالی باشد. آنقدر نگران که دیگر هیچ آرزوی شخصی و هیچ دغدغه و شوری در سر و جانش نباشد. چطور می شود خسته و ملول و دلزده نشد؟ چطور می شود به دنیا با دید خوب نگاه کرد؟ و به این
بشنو
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
می شه بیایی و روبروم بشینی و بهم گوش بدی؟ می خوام حرف بزنم. مطمئن باش بارها میون حرفام به گریه می افتم. نمی دونم شاید عصبی هم بشم. ولی این قول رو هم بهت می دم که میون حرف زدنامون، از ته دل برات بخندم. اصلا تو کجایی؟ چرا هیچ وقت هیچ جا نیستی؟ من خسته ام. می خوام با یه موجود نوازشگر حرف بزنم. با یکی ک
تمرین تفکر و تحریر افکار
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
گروه ها چه دو نفره، چه چند صد میلیون نفره به طور حتم پتانسیل برخورد آراء متضاد را در خود دارند. اما نحوه ای که این آراء متناقض با هم برخورد می کنند، برای طرفین سرنوشت ساز است. آیا با هم گلاویز می شوند و مدام در کشمکش های سرسام آور بی ثمر به سر می برند و راه برای پیشرفت و خرسندی هیچ کدام باز نمی شود
مرا به بود و نبود جهان چه کار که داد...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
[unable to retrieve full-text content]بر این كبود غریبانه زیستم چون ابر تمام هستی خود را گریستم چون ابرز بام بهره فرو ریختم ستاره به خاككه من به سایه خورشید زیستم چون ابرزمین سترون و در وی نشان رویش نیستفراز ریگ روان چند ایستم چون ابرحریر باورم از شعله ندامت سوختكه بر كویر عطشناك، نیستم چون ابرنه سر
تعبیر خواب
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
امروز، برادرم در یک خواب نیم روزی از من پرسید: چرا من هیچ وقت خواب جنگل رو نمی بینم؟ جواب دادم: چون تو تا حالا توی بیداری، به جنگل نرفتی. اون سکوت کرده بود و نگاه خیره و خسته اش حاکی از این بود که جواب بی ربط من کاملا متقاعدش کرده. از وقتی بیدار شدم، درگیر این خواب بودم. مگه من باور نداشتم که رویاها
صامت
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
[unable to retrieve full-text content]روز را اگر ندوی، شب را اگر نخوابی، روزها و شب ها ترکیبی از واج های صامتی می شوند؛ بی صدا و بی معنا.xa0
کابوس
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
نمی دانم چه اتفاقی افتاده که من تنهایی بیرون از خانه جامانده ام! آنقدر تاریک است که سیاهی مطلق را می بینم. سر اولین پیچ از مسیر خانه ی نن جان به طرف خانه خودمان، خودم را پیدا می کنم. از وحشت میان زمین و هوا معلق ام. آنقدر هراس دارم که نفس کشیدن را هم فراموش کرده ام. می خواهم مثل یک پرنده ی بال شکسته
حس تباهی
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
گستره ی تخریب فراتر از حد توانم بود. شیب سقوط xa0تندتر از مرز روانم بود. بازسازی های عمیقی لازم بود. می بایست از دام احساسات در هم تنیده ام وارهم و روال را به سامان کنم. اما بازآفرینی در نهایت سرعت و کمال، ممکن نبود. و حالا با وجود بهبود اوضاع، زمان انجام بسیاری از کارها گذشته و فرصت تجربه بی شماری ...
نیایش
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:03
من آن گناه ناکرده ی تو نیستم یا آن لذت آمیخته با احساس عذابت، که بخواهی در روزهای مقدس سال روزه دارش شوی تا xa0توان دوری بعد از آنش را هم در خود بپرورانی. ذات من مقدس است، اما در برابر من شرمسار و توجیه گر خود نباش؛ چونان کهxa0تا می بینی مرا، انگار که با وجدانت رو در رو شدی.دلت برای من می سوزد؟ حتی ...
حفظ نژاد برتر
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 15:43
همیشه حیواناتی به یک جفت گیری موفق و انتقال ژن هایشان و بقاء گونه ی خود نائل می شوند، که قوی تر و برترند. و از یک حیوان یا پرنده ی مادر هم، توله ها و یا جوجه هایی زنده و سرزنده می مانند که سریع تر و سرتراند. آنها سهمیه ی غذایی برادر و خواهرهایشان را با کمال بی پروایی تناول می کنند و خود را در بهترین...